Mintage30

The importance of metacognition in the projection of differentiation theory

شنبه 25 دی 1395 04:34 ب.ظ

نویسنده : جهانشا مهدوی پور

َاهَمیَّتِ فَراشِناخت در«نَظَریّه یِ فَرافِکنیِ تَمایُز»

به طور ساده, شناختن شناخت را فراشناخت می گویند. روانشناسی مدرن شناخت را برآمده ی از 3 مؤلفه می داندتوجه, ادراک و حافظهبنابراین شناخت به پردازش داده ها در سازه های ذهنی اشاره می کند و فراشناخت؛ تلاشی است برای آگاهی از نظامی که در آن شناخت صورت می گیرد

در شناخت, جهت بُردار دریافت آگاهی از داده های پیرامونی(شیء یا اُبژه) است, امّا بازبینی چگونگی کارکرد ذهن در پردازش داده های دریافتی یاد شده را فراشناخت می گویند.

شناخت؛ دریافت, پردازش, نگهداری و انتقال داده ها و فراشناخت؛ رصد و نظارت بر آنها!

 "فلسفه ی مضاف" و نیز "معرفت شناسی" واژگان فنی(terminology) فلسفی اند که  به شناختنِ شناخت اشاره دارند, که آن را به مجال و حوصله ی دیگری وامی گذاریم.

نقش فرافکنی یا بازنمایی برای شناخت 

بازنمایی داده ها و داشته های ذهن بر یک پرده, مانند آن چه در هنر(نگارگری, سینما و ...) رخ می دهد؛ کنشی است برای شناخت! به سخن دیگر؛ هنر به مثابه بازنمایی و فرافکنی ذهن بر پیرامون(بوم نقاشی, پرده سینما یا هر ابژه ی دیگر) همزمان هم شناخت و هم فراشناخت را در بر می گیرد. و بی هیچ پرده پوشی می توان گفت: هنر؛ رصدگری ذهن(سوبژه) است بر پیرامون(ابژه)! 

در فراشناخت, رصد شناخت و نظارت بر پردازش گری ذهن در همان ذهن انجام می شود, اما با بازنمایی داده ها بر پیرامون(مثالِ هنر), فرآورده های ذهنی نقشی نو می آفرینند.

 "نظریه ی فرافکنی تمایز"؛ آدمی تمایز تحمیل شده را بر پیرامون بازنمایی می کند

 تمایز؛ مهم ترین و بیش ترین موضوعی که آدمی رادرگیر نموده است . تمایز در همه ی ابعاد زندگی بشری خود را به رخ می کشد. پیش از تولد, تمایز(differentiation) یاخته ها و سلول ها را به سوی تخصصی شدن(کارویژگی) پیش می برد و در این راه بافت ها و اندام ها در قالب یک موجود زنده شکل می گیرند. در این میان, "دگربودگی" از "مادر و پیرامون" بر جنین(رویان)روز به روز بیشتر تحمیل می شود و تولد؛ امتداد فرایند "دیگربودگی" در حوزه های شناختی, رفتاری و عاطفی!

تمایز و دیگربودگی تحمیل شده را, آدمی بر خود و پیرامون بازنمایی می کند. زبان نقش مهمی در  بازنمایی و فرافکنی تمایز دارد. زبان؛ اشیاء را نام می نهد و طبقه بندی می کند. کنش زبان در تمایز و طبقه بندی؛ دانش, فن آوری و تمدن را پیشِ روی آدمی می نهد

زبان از دید روان شناسی مدرن ابزاری برای بیان(ویگوتسکیو تفکر(پیاژه) به حساب می آید. اما از دیدگاه فراشناختی, زبان و نوشتار همان نقشی را دارند که پرده در هنر(نگارگری, سینما و ...).

زبان و نوشتار, هم تمایز را فرافکنی می نمایند و هم فراشناخت را به ارمغان می آورند

پی نوشت:

ابزار و روش شناخت را آفریدگار در انسان این گونه نهادینه کرده است

 حضرت داوود(ع) از پروردگار بپرسید: آفرینش از بهر چه بود؟ 

خداوند فرمود: گنجی پنهان بودم, دوست داشتم تا شناخته شوم! پس آفریدم خَلق را تا مرا بشناسند!

در ذات شناخت از دیدگاه انسان تمایز و تفاوت گذاری نهادینه شده است. گویی این "تمایز و فرافکنی آن بر خود و پیرامون" روش خداوند است تا خلق او را بشناسند. آیا راهی دیگر برای انسان(به طور عام) وجود دارد تا از خود به خدا برسد الّا با شناخت

مین تاژ30؛ چکیده ی مقاله ی بالا می باشد!

[http://www.aparat.com/v/PFvr2]

 




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: metacognition ، The importance of metacognition in the projection of differentiation theory ، mahdavipur ، mintage30 ، مین تاژ30 ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 26 دی 1395 04:27 ب.ظ

نظریه فرافکنی تمایز 2

پنجشنبه 16 دی 1395 05:18 ق.ظ

نویسنده : جهانشا مهدوی پور
Projection of Differentiation Theory
نظریه فرافکنی تمایز؛ آدمی تمایزرا بر" خود" و "دیگران" فرافکنی می کند. کسب هویت (کسب هویت چهار گانه ی مشهور در نوجوانی) نمونه ای از فرافکنی تمایز بر خود و تخصصی شدن هر چه بیشتر در حوزه دانش و فن آوری نمونه ی فرافکنی تمایز بر "دیگران" یا "پیرامون" به حساب می آید. به دیگر سخن, آدمی هر چه بر او می رود را بر "خود" و "پیرامون" فرافکنی می کند.
[http://www.aparat.com/v/fPU9F]



دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: Projection of Differentiation Theory ، mintage30 ، نظریه فرافکنی تمایز ، مین تاژ30 ، Schizophrenia ، cognition ، cognitive abilitiy ،
آخرین ویرایش: شنبه 18 دی 1395 12:24 ب.ظ

کافکا اِسک و بوروکراسی

سه شنبه 7 دی 1395 06:19 ب.ظ

نویسنده : جهانشا مهدوی پور
Kafkaesque power and bureaucracy 

استعاره ی "کافکا اِسک" ذهن نظریه پردازان "سازمانی" را دهه ها به خود جذب کرده بود. رویکرد  نقد و استعاره ای از(واژه ی)  "کافکا اِسک", جنب و جوشی را برای فهم  درباره ی " سازماندهی" به راه انداخته بود, اما با "آنالیز تجربی سیستماتیک" تکمیل نشده بود. اخیرا گامی در این جهت و با یک مطالعه ی استقرایی برداشته شده است. این مطالعه برای این بود که دریابد؛ مردم چگونه با بوروکراسی "کافکا اِسک" تعامل  و آن را تجربه می کنند. برای این منظور, شهروندان و ارباب رجوعی(مشتریانی) که "اثر سازمان کافکا اِسک" را در روند برساخت آن(process and practice) تجربه کرده اند مورد پژوهش قرارگرفتند. داده های به دست آمده پرده از 3 تأثیر مهم بوروکراسی کافکایی برداشتند:

1. ناکنش وری (غیر فعال بودن)
2. درماندگی
3. بی معنایی

فرانس کافکا(1883-1924) و ماکس وبر(1864-1920), هر دو معاصر بودند. هر دو به گونه ای به مدرنیته ی صنعتی روزگار خویش جذب شدند و هر کدام به شیوه ی خود درک عمیقی از بوروکراسی داشتند. کافکا و وبر در میان مهم ترین نویسندگان قرن 20ام بودند که درباره ی "سازمان" و "بوروکراسی"  پژوهش و نگارش نمودند. به رغم این شباهت ها, رویکردشان اغلب متفاوت است. بیشترین شباهت این دو در موفقیت آکادمیک, نویسندگی پرکار و نیز پشرو بودن در جامعه شناسی است و البته هر دو از نوروز(neurosis) رنج می بردند. در حالی که یکی نویسنده ی رمان وداستان کوتاه بود و هرگز روی موفقیت را در زندگی خود ندید و البته افسرده و رنجور نیز بود. گرچه هر دو درباره ی بوروکراسی نگران بودند, اما رویکردشان در این مقوله کاملا با یکدیگر متفاوت بود. وبر از اجتناب ناپذیری برتری تکنیکی بوروکراسی سخن می راند و "قفسه ی آهنینی"  که بوروکراسی تولید می کند را نیز همزاد و همراه آن می دانست. در برابر وبر, داستان طعنه آمیز کافکا  درون "قفس آهنین بوروکراسی" را توصیف می کرد. کافکا زیستن  درون قفس آهنین یاد شده را تیره, تار و بیهوده می دانست. وبر از عقلانیت بوروکراسی و کافکا از دهلیز های تاریک آن سخن می گفت.
 بر اساس رویکرد انتقادی کافکا به بوروکراسی, صفت "کافکا اِسک" برای توصیف وضعیتی به کار می رود که شهروندان و ارباب رجوع (مشتریان) احساس می کنند در یک دور باطل(معیوب) که به وسیله قوانین بوروکراسی به وجود آمده است به دام افتاده اند و راهی برای خلاصی از آن نمی یابند.

پی نوشت:
نوح تاولین در این ویدیو می خواهد مفهوم "کافکا اِسک" و قدرت آن در بوروکراسی را نشان دهد. برای این هدف او در آغاز کار به داستان محاکمه ی(The Trial) کافکا می پردازد. در این داستان فردی بی گناه در جایی نامعلوم و به دلیلی نامعلوم بازداشت می شود. قهرمان داستان (Protagonist) آن کا (K) نام دارد. درونمایه ی داستان همان ابهام و تاریکی یاد شده در بالاست.
سپس پیچیدگی و دور باطل بوروکراسی را به تصویر می کشد. قهرمان های داستان های کافکا افرادی اند که در زندگی خود غیر منطقی بودن بوروکراسی را در رویارویی با موانع آن به خوبی درک کرده اند. داستان پوسیدون(Poseidon) داستان فردی است که در خود(Ego) فروافتاده است و به تعبیر یونگ نمایانگر فردی است که هویت اش برآمده از نقاب اش(Persona) می باشد. 

رمان کوتاه (The Metamorphosis) یا مسخ کافکا داستان فروشنده ی جوانی است که صبح که از خواب بیدار می شود تبدیل به حشره ای نفرت انگیز شده است. سپس هنرمند گرسنه (A Hunger Artist) پای به میدان می گذارد که در پایان شگفتی خواننده را بر می انگیزد. زیرا قهرمان داستان فقط به این دلیل غذا نمی خورده که غذایی را که دوست داشته به دست نمی آورده است! بوروکراسی برآمده از نظام های قانونی نه تنها ناکارآمد و درمانده اند بلکه درماندگی را بر انسان امروزی تحمیل می کند. هویت فرد اگر برآمده ی از نقاب(Persona) وی باشد سقوط حتمی است! 


[http://www.aparat.com/v/mW58G]

مین تاژ30 دور معیوب بوروکراسی را به تصویر می کشد!

[http://www.aparat.com/v/9Clmq]

منابعی برای مطالعه بیشتر:







دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: Kafkaesque ، bureaucracy ، persona ، Karl Gustav Jung ، Kafka ، Weber ، mintage30 ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 9 دی 1395 02:21 ب.ظ

اثر تماشاگر(Bystander Effect)

چهارشنبه 1 دی 1395 11:34 ب.ظ

نویسنده : جهانشا مهدوی پور
سندرم جینوویزی(Genovese syndrome) یا اثر تماشاگر

 سال 1964 میلادی,  شب 13 مارس در محله ی کویینز (Queens) نیویورک, به کیتی جینوویزی ( Catherine Genovese) در برابر دیدگان 38 همسایه اش تجاوز شد و به قتل رسید. کسی به داد او نرسید تا کار از کار گذشت!

اثر تماشاگر از دیدگاه روان شناسی اجتماعی به پدیده ای گفته می شود که احتمال کمک فیزیکی افراد حاضر در صحنه جرم  کاهش می یابد. افراد حاضر در صحنه, نقش تماشاگران منفعل را بازی می کنند. پژوهش ها نشان می دهند با افزایش تعداد افراد حاضر در صحنه احتمال کمک و یاریگری کاهش می یابد! زیرا  افراد حاضر در صحنه می پندارند که سهم مسؤولیت اجتماعی شان  برای کمک به فرد قربانی کمتر می شود. به دیگر سخن, هر فرد حاضر در صحنه جرم چشم به دیگری دارد تا کاری کند اما  هیچ کس برای کمک رسانی به قربانی پای پیش نمی گذارد. و در پایان وجدان جمعی این گونه آرام می گیرد: کسی کاری نکرد! من هم یکی از آن ها! 

این پدیده هسته مرکزی دیگری نیز دارد. فرد ناظر در صحنه می پندارد که تلاش او در هر حال ثمری ندارد. و این بی تفاوت انگاری برای کمک رسانی به دیگران می تواند با درماندگی آموخته شده نیز در ارتباط باشد. با توجه به چهارگانه سلامت روان؛ زندگی معنا دار, تعلق داشتن, عزت نفس و کنترل  می توان گفت: هر چه فرد حس کنترل پیش آیند ها ی زندگی واقعی را از دست دهد در مسؤولیت های اجتماعی به تماشاگری روی می آورد و از تلاش و امید دست می کشد.


در سال 2009, دومینیک برونر (Dominik Brunner) در ایستگاه قطاری در آلمان تلاش نمود که بچه ای را از دست 2 جوان 18 ساله ی خلافکار نجات دهد. او به دست آن 2 جوان کشته شد اما کسی برای کمک به او کاری نکرد به جز تماشاگری!

پس از قتل فجیع کیتی در سال 1964 دو پژوهشگر به نام های "بیب لاتان" و "جان دارلی" (Bibb Latane´ and John Darley) در سال 1968 آزمایش جالبی را در دانشگاه کلمبیا ترتیب دادند.

آنها شرکت کننده را در اتاقی پر از کاغذ تنها می گذاشتند و سپس اتاق با دود بی ضرری پر می شد. نتایج نشان داد که فردی که تنها بود زودتر ورود دود به اتاق را گزارش می نمود و شرکت کنندگانی که به صورت گروهی در اتاق بودند ورود دود به اتاق را دیرتر به  پژوهشگر گزارش می کردند. 

پژوهش های اخیر در مورد "اثر تماشاگر" و "قلدری سایبری" نمایانگر نیمه تاریک شبکه های اجتماعی می باشد.

پی نوشت:

شاید بتوان به قتل سفیر روسیه در ترکیه به عنوان نمونه ای دیگر از پدیده ی یاد شده اشاره کرد!



[http://www.aparat.com/v/0Uius]






دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: Bystander Effect ، Catherine Genovese ، Genovese syndrome ، مین تاژ30 ، mintage30 ، Bibb Latane´ and John Darley ، social psychology ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 2 دی 1395 02:41 ق.ظ



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic